درد و دلي از يك فرشته مرده



کوچ

12:49 AM جمعه، 7 بهمن هزار و سیصد و نود

آنقدر اینجا اذیت کرد...

 

 

تا کوچ کردم...

 

 

زین پس اینجایم: 

 

http://dsaket.persianblog.ir/

 

 

 


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} |(نظر بدهید.)

و ....

11:55 AM شنبه، 5 آذر هزار و سیصد و نود

شهر..

واژه واژه غربت بود، غریب

در خیالم ، تاک سبز بر طرف هیئت خاک

پر کشید تا آسمان

و به واقع سرد بود پیکر این جسم کهن

سالیانست که بر خواب کشیدم تن خود

و کجا میشودم بیداری... 

به کجا باید رفت..

من مشق شبم را بر کوشش ابر بنگاشتم

و به خورشید قسم

که نسیمی خواهدم برد ،

به یک کشف زمان

در همان جایی که من ،در بَرِ خواب

زنده خواهم شد.

و چه زیباست این یافته دور.....................................


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 17

خیال.......................................

12:25 AM دوشنبه، 11 مهر هزار و سیصد و نود


دعایت نمیکنم
تو را به دعایم نیازی نیست..


نه..
نگاهت نمیکنم
تو را به بدرقه نیازی نیست...


نه..
صدایت نمیکنم
تو به آواز من نمیرقصی...

نه..
امیدت نمیدهم
تو به خاک نمیرسی...

 


خیالم ماله تو
آنگاه که در ژرفای تاریکی قدم برداشتی
با خیالم همانطور که من در تو گم میشدم
به بهشتی سفر کن...
که هیچکس نیست

 

 


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 7

ذهن گنه کار

10:46 AM شنبه، 2 مهر هزار و سیصد و نود

 

در باور من .
تو...
زنی رنگ باخته و صورت سرد
برهنه ، با موهایی سیاه و دهانی مست
و لب هایت در چهچهه بوسه ای ناب.

در باور من .
من...
مردی ، چشم هایش در ژرفا خانه ای مهربان
پر ترس ، با چشم هایی سیاه و دهانی تا خدا حد خورده
و لب هایم در سکوت رویای تو.

در خیال من .
تو
و شب از این کارزار پر خوف و حجیم
در طرف بوته های پشیمانی
فریاد می زند.. 
نَبُوَد اشتباهی بودن من با تو
و خدا میخندد
و من و تو گرداگرد مست عرق...
بوی عریانی تو یاد هزاران دشت بود
و تو بودی که به من خندیدی

در خیال من .
من...
واقعیت چشم هایم دور بود از من و تو
داستانی بود وجودم با تو
من به یک حرف زمان فهمیدم
که چه راست گفت آن آینه پاک زمان
روده این ذهن گنه کار 
به خشکی روید...
روده این ذهن به دریا نرفت... که به صبحی رفت که باز گفت زه نو
....
و نترسیدم، و به این آفتاب گفتم، روز را پایی نیست.. شب در راه است

لانه تاریک من


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 4

ته خط ها...

1:36 PM یکشنبه، 13 شهریور هزار و سیصد و نود

آدمی نبوده ام که تنهایی برایم ارزشی داشته باشه...

اما گاهی یک صورت...

یک نگاه...

چنان آدم را بغض می کشد..

که خیابان تاریک سکوتش را به بغضت فشار میدهد.....

انگار زمان آن است که آبی خنک بنوشیم

.. برای آخرین بار که گریه کردی..

 

 

تنها راه این است...

چشم هایت را ببند.


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 8

......

1:28 PM سه شنبه، 8 شهریور هزار و سیصد و نود

هر روز فکر پاک کردن اینجا به سرم میزند...

 

نمیدانم چرا از خاطرات اینجا نمیشود دل کند...

 

انگار چند سال کیانوش اینجا جا مانده است...

 

چند سال خیابون...چند سال درخت...چند سال نگاه

 

راکد مانده است...این همه فکر و خیال


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 1

و از همین خزعبلات... اینها که گاهی همینطوری میخواهم بنویسم

7:53 AM یکشنبه، 2 مرداد هزار و سیصد و نود

موسیقی بلند... صدای خش دار گیتار و صدای مردی که میخواند

کدام سوی این صدای بلند مرا میخواند..

عربده گوش هایم یا فریاد های بی صدای سرم

من در میان این خاک سر و ته ایستاده ام

با نوشته هایی همه نصفه و نیمه

نمیدانم شاید از نوشته هایم میترسم ... شاید از نقد خودم میترسم

اینگونه میشود که چندین نوشته به تعدادی بیش از انگشت های دست انسان های اولیه

در میان زمین و هوا همینجور و همینجور و همینجور معلق میمانند...

 

اینگونه میشود که گاهی خواهش میکنم از انگشت هایم که بیخیال این حس احمقانه ام شوند

 

اینگونه میشود که گاهی میگویم گور پدر رویاهای کودکی ام!!!!!!!

 

به من چه که یک کودک خردسال میخواهد بزرگ شود چه کاره شود!

 

تا جاییکه یادم است نه آرزوی خلبانی داشتم نه آرزوی پلیسی...

 

آنقدر در رویاهایم غرق بودم که همه چیز بودم ، البته غیر از خلبان یا غیره!

 

کاش همان موقع کسی هم بود که به من بگوید : " بزرگ شدی تنهای چیزی که باید بگویی این است: گور بابای آرزوهایت. هیچ احمقی به حرف های تو گوش نمیکند!."

 

و من بافتم و بافتم و بافتم و بافتم، در خیالی غرق شدم که در دنیای جدید و مدرن جایه چندانی نداشت.

 

روز اولی که ورق و کاغذ را مقابلم دیدم ، چیزی که نوشتم یک شعر نه چندان کلاسیک بود، و تنها تشویق این بود: " آفرین ، خیلی خوبه ، اما نظرت رو در مورد درس خوندن بگو"

و تا جاییکه من یادم است هیچ وقت نظر کاملم را در مورد درس خواندن نگفتم.

 

و اما نظرم ...  دیگر چه اهمیتی دارد،

اینکه من تمام نوشته هام بین دو زمان غرق شده است ربطی به این ندارد که من زبان فارسی دوره مدرسه را با چند از سر گذراندم. ربطی به این ندارد که من جای فعل هارا دقیق نمیدانم. بیشتر به این دلیل است که من واقعا نمیدانم در کدام زمان غرق شده ام... حال! گذشته! آینده!!!!! 

 

" جایی در میان زمان کودکی است ... 

کودکی نه چندان دور...

کودکی که ساعتش را در خواب هایش غرق کرد ..."

 

و از همین خزعبلات بود که نوشتم.

 

خب کدام احمقی پیدا میشود که تمام زندگی اش را داخل !پیام کوتاه! بنویسد و به خودش بفرستد؟! این جاست که من دستم را بلند میکنم و با شرم میگویم... هی ، اینجا، من!

 

واقعا بهش حق میدهم که بعد از 2 سال میگوید : " هنوزم احسام میکنم اصلا نمیشناسمت " (اصلا رو خودم بهش اضافه کردم، به نظرم اینطوری بهتر بود)

 

چند سالی بود که آن شعر نیمه کلاسیک کذایی را رد کرده بودم که با شوق اولین دفتر کوچکم را خریدم و تا توانستم آن را پر از خزعبلات کردم ، یادم است که آن را به یک نفر هم دادم که خواند : "به نظرم اون خوب بود، اون یکی هم بد نبود" دوست عزیز یا خواستی سر خورده نشوم یا مثل خودم بچه بودی ... چون هر دفه که آن دفتر را میبینم میخواهم سرم را به دیوار بکوبم .......

 

دفتر دوم را که خریدم شروع کردم به نوشتن رباعی که خیام را برای اینکار هیچگاه نمیبخشم، و واقعا خوشحالم که این دنیای مجازی راه را برای مسخره کردن خود به شکل تنها !خود! در آورد. دفتر دوم نیمه کاره ماند و هیچگاه فکر نمیکنم که کامل شود ... بهرحال اینگونه بهتر است.

 

 

رویا حقیقی تر شد. داستان اول ، داستان دوم ، داستان سوم ، کدام؟! هیچکدام ، هیچکدام کامل نشد...  یک دوره رایانه شخصی همراه را بر کول نهاده و پیاده دل به خیابان زدم و چند هفته پیاپی خزعبلات را به آن منتقل کرده و سعی بر کامل کردن آنها نهاده ... تقریبا هم موفق شدم... که خوشبختانه بر اساس یک اتفاق ساده همه به باد رفت. (کلا دنیا زیاد با نوشتن من موافق نیست، ترجیح میدهد بر اساس قضای هیکل همان عملگی را انجام دهم) نمیدانم واقعا برای از دست رفتنشان ناراحت بودم یا نه، همشان خزعبلات بودند ... اما شاید... برای کی مهم است...یک مشت خزعبلات نصفه و نیمه .

 

بعد از انها و قبل از انها هم نوشتم اما در تمام موارد تنها چیزی که بعد از صفحه اول در سرم فریاد میزد این بود: پاشو پسر، تو این کاره نیستی، خب تا اینجاش نوشتی بعدش چی؟ پاشو دیگه.... " و اینجاست که من کم می اورم. (باور کنید چند بار خواستم بشینم اما این ها انقدر بلند حرف میزنند که دیگر صدای داستان را نمیشنوم)

 

خلاصه ، سره خودم را درد نیاورم، میخواستم بگویم بعضی وقت ها و گاها همه چیز سخت فشار می اورد. آنقدر گاها فشار از همه طرف زیاد میشود که میترسم جنسیتم عوض شود و احتمالا باردار شوم. (بعید نمیدانم با این تفاسیر!) و کودک من چه چیز خواهد شد؟

 

موجودی با دو پا و یک کله و دو دست. احتمالا گردن خاکستری، موهای مشکی، چشم هایی قهوه ای ،انگشتان دست کشیده ، پوستی هزار رنگ. این ها همه رنگ هایی است که گفتم... فشار می اورد.  اما از حق نگذریم، فکر نکنم حاصل این فشار و این بارداری موفق موجودی به قیافه من شود... مطمئنا او به مراتب بهتر است. اگر او را دیدید... تنها نگذاریدش... من به جای او ایستاده ام.

 

 

(جای شاکی شدنی نیست...بعضی موقع ها میخواهم همینطور..بی دلیل بنویسم)

 


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 2

قول

11:21 AM جمعه، 24 تیر هزار و سیصد و نود

گاه ... شبا هنگام ... در اوج سکوت
به غروبی بی صدا خواهم رفت
و چه فریاد ها... و چه خفقانی گاه حاکم خواهد بود
من طلوع صبح را در شب دیدم
در همان هنگامی
که به غروبی سرد خو کرد 
هزار واژه تنهایی من
و چه آهسته ...
و چه آهسته

من تمام نخواهم شد...قول میدهم... به سلولهایم...
من به وجد خواهم ماند


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 1

قاصدک

2:34 PM یکشنبه، 5 تیر هزار و سیصد و نود

حس هایم را... 

             بر فراز شهرم

پرواز دادم

آخرین پر این قاصدک پیر

به کدامین گوش سلام خواهد کرد

 

 

 

 

من رهگذری دور 

که بر بال سفر خرقه کهنه به تنم

در وجود این آینه کور شبم

بال یک قاصدک را دیدم

چه کسی بود که گفت

این همه حس دروغ...این همه دلهره و مکر فریب

خاک این شهر به خواب رفته را

بارور نخواهد کرد

من به آن صحنه تاریک عدم

دست بر آیه زیبای عدم

خواهم گفت

بال این آخرین قاصدک پیر 

مرا به سکوت پایان خواهد داد

 

 

 

قاصدک

 

(محل عکس: بالاتر از روستای فشم)


موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 2

خرمگس داغون

12:07 PM چهارشنبه، 1 تیر هزار و سیصد و نود

 

 

وقتی که عوضی شدم

کاش میدیدی...
آسمان شهاب باران بود... زیبا

 

====================================================/\

 

 

آری 
تو راست نمیگفتی...
من حماقت هایم را پیش کشت کرده بودم

 

 

=======================================================

 

راست میگی...
میون این همه ماشینای رنگارنگ 
کی میاد رفیق پاهای خسته من شه

 

 

============================================

 

هيجوقت باور نكن من بخاطر تو گريه كردم
من هم انكًار به كًرد و غبار راضيم!!!!!!!!!!!!

 

==================================================

 

 

(کلا این پستم خیلی پرت و پلا بود...تو دلت نیمخواد بگی... به روم بیار.

چند وقتی هست که دارم پرت و پلا میگم...

 

اینم اخرین درد و دلم با کسی که ....!!!

 

:

 

یه سری حرفا هستن که فقط میشه به آدمای خاصی گفت
که این آدما یا هیچوقت پیدا نمیشن
یا هستن و تو نمیتونی بهشون بگی
در نتیجه این میشه که خفه خون میگیری

 

 

)



موضوع: عمومی | لینک مستقیم نویسنده: خرمگس} | نظرات 8



فرشته ای از خاموشی...فرشته ای نه چندان زیبا.. و شاید فرشته ای مرده.. و دیوانه ای ساکت که مینویسد خاطراتش را

صفحه نخست
پست الکترونيک
قالب وبلاگ

(138) عمومی
(0) داستان نويسي

(137) دیوانه ساکت
(0) دیوانه ساکت
(0) دیوانه ساکت
(0) دیوانه ساکت
(0) دیوانه ساکت
(0) دیوانه ساکت
(0) دیوانه ساکت

تسنيم وصال(زهرا)
.::همه چی::.
آسی
مرده متحرک(مريم)
دفتر سيمي(عاشقانه هاي اون)- افشين
فقط براي امروز...
دست هاي خاكستري حقيقت(دختر حادثه جو)
داستانک های احمقانه من ( خودم)
روزمرگي هاي يك ذهن آفتاب زده(خرمگس)
دست نوشت هاي شبانه يك رهگذر سنگفرشها
افسانه يك پرواز(پرواز بر فراز اشيانه فاخته)
كافه اي براي ما--كافه كا
پرواز یک رویا----رویای یک پرواز
قروقاطی
سیاه گانه شعر(اشعار سیاه)

قالب وبلاگ


.::قالب ساز::.
قالب های ایران بلاگ
شهر قالب وبلاگ

:نام
:ايميل

اضافه حذف

بازديد هاي امروز : 13
بازديد هاي ديروز : 12
بازديد هاي اين ماه : 371
كل مطالب : 146
كل بازديد ها : 20169
ايجاد صفحه : 0.203125
ثانيه

گردآوری و ترجمه شده توسط:
گروه طراحان حرفه ای تم سی تی

WWW.THEME30T.COM

Weblog Theme By BlogSkin

قالب وبلاگ

پلنگ

Free Template Blog

قالب ایران بلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ

قالب

شهر اینترنتی ایرانیان

بهترین سایت تفریحی ایران